مطالعات راهبردی انقلاب اسلامی

مطالعات راهبردی انقلاب اسلامی

غرب حقیقی و حقیقتِ غربی: هرمنوتیک انتقادیِ سیاست متأله و پنهان‌سازی حقیقت در نظم رسانه‌ای ـ سرمایه‌دارانه غرب در اندیشه آیت‌الله خامنه‌ای (موردمطالعه: نامه به جوانان اروپا و آمریکای شمالی)

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
استادیار، گروه علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران.
10.22034/irsj.2026.243509
چکیده
مدرنیته‌ی متأخر، در بطن خود، مکانیسم‌های تولید معنا را با سازوکارهای بازتولید سلطه درهم‌آمیخته و طی سده‌های اخیر، تصویری هژمونیک از «مدینه‌ی فاضله‌ی لیبرالمدرن» را به‌مثابه فرجام محتوم تاریخ بشر تثبیت کرده است. این تصویر، از حیث سطح بیانی، بر مفاهیم کرامت انسانی، تکثرگرایی، حقوق بشر و رفاه عمومی تکیه می‌کند، اما در لایه‌ی پنهان، منطق همگون‌سازی هستی‌شناسی لیبرال و حذف دیگری را بازتولید می‌نماید. چنین روندی نه‌تنها در عمل، بلکه در حافظه‌ی تاریخی سه قرن اخیر نیز به‌عنوان بسط ماشین جنگ، ترور ساختاری و مهندسی ادراک ثبت ‌شده است. این پارادوکس میان «وعده‌های رهایی‌بخش» و «کارکردهای سلطه‌گرایانه»، بستری را فراهم ساخته که جریان‌های انتقادی در درون غرب از پسامدرنیسم رادیکال تا گفتمان‌های پسااستعماری با افشای تناقض‌های درونی مدرنیته و پیوندهایش با نظم سرمایه‌دارانه صهیونیستی، آن را مورد چالش قرار دهند. همین شکاف گفتمانی، فرصت مداخله را برای رهبران بدیل تمدنی گشود؛ جایی که آیت‌الله خامنه‌ای، به‌عنوان معمار رویکرد «سیاست متأله»، با نامه‌نگاری راهبردی به جوانان اروپا و آمریکای شمالی، کوشید نه صرفاً پیام‌رسانی تبلیغاتی، بلکه مداخله‌ای پارادایمی در سپهر روایتگری جهانی بیافریند. این مداخله، بر بستر منطق حکمرانی اسلام سیاسی و هدف‌گذاری پروژه‌ی تمدن نوین اسلامی، تلاشی است برای احیای حیثیت هستی­محور دین و بازآفرینی جهان زیست عدالت‌محور. ازاین‌رو، پرسش محوری پژوهش چنین شکل می‌گیرد: در چه فرایندی این نامه‌ها به‌مثابه کنش گفتارهایی ریشه‌دار در عقلانیت وحیانی قادرند دوگانگی وجودی «امر واقع» و «امر مفروض» در نظم رسانه‌ای سرمایه‌دارانه­ی غرب را واسازی کنند و درعین‌حال، بدیلی تمدنی غیرلیبرال را به آگاهی عمومی عرضه نمایند؟ به‌منظور پاسخ به این پرسش، پژوهش حاضر با اتخاذ هرمنوتیک انتقادی کوئینتن اسکینر، به تبارشناسی مفاهیم و تحلیل مضمون چندسطحی پرداخته و از رهگذر داده‌های اسنادی، ۹۰ مضمون پایه استخراج شده که در قالب ۱۰ مضمون میانجی و چهار مضمون فراگیر شامل هراس‌سازی هویتی تمدنی، مهندسی ادراک، نقد نظام سلطه و صهیونیسم و تبیین حکمرانی اسلامی دسته‌بندی‌شده‌اند. این چارچوب، مسیر فهم کارکرد گفتمانی نامه‌ها را روشن کرده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که نامه‌ها، با انتخاب آگاهانه‌ی جوانان غربی به‌عنوان «سوژه‌های گسست از روایت رسمی» و با برساخت شبکه‌ای از مفاهیم بدیل، نه‌تنها نقدی ساختاری بر نظم موجود وارد می‌کنند، بلکه مرزهای شناخت و هویت را جابه‌جا ساخته و افقی تازه برای بازاندیشی در ذات و غایت تمدن بشر می‌گشایند. بدین‌سان، این نامه‌ها به‌منزله‌ی مداخله‌ای گفتمانیتمدنی، «حجاب حقیقت» را از بنیان‌های معرفتی و هنجاری مدرنیته برمی‌دارند. درنهایت، نتایج پژوهش نشان می‌دهد «سیاست متأله» در قالب نامه‌نگاری راهبردی، ظرفیت آن را دارد که همچون یک «معرفتکنش» عمل کرده و نه‌فقط به‌عنوان الگویی نظری، بلکه به‌مثابه روشی عملی در دیپلماسی عمومی جهان اسلام، بنیان‌های هستی‌شناختی و هژمونیک نظم غربی را در سطحی هم‌زمان نظری و عینی به چالش کشد و مسیر گذار به نظمی چندصدایی، عدالت‌محور و الهی را هموار نماید.
کلیدواژه‌ها